الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
59
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
فهميدى او را طلاق دادى ؟ فرمود : آرى ، گفتم : پيش از آنكه سعيد به شما وارد شود ؟ فرمود : آرى . ( 1 ) 4 - صفوان گويد : به امام رضا ( ع ) گفتم : به من بفرما كه امام كى مىداند كه امام است ؟ آن وقت كه به او خبر رسد كه امام سابق او در گذشته يا از همان حين در گذشت او ؟ مثل اين كه امام كاظم در بغداد فوت كرد و شما در مدينه بوديد ؟ فرمود : همان گاه كه او بميرد وى بداند كه امام است و او مرده است ، گفتم : با چه وسيلهاى ؟ فرمود : خدا به او الهام مىكند . ( 2 ) 5 - هارون بن فضل گويد : من ابو الحسن على بن محمد ( ع ) را در روز وفات ابو جعفر ( امام محمد تقى ) ديدم گفت : إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، ابو جعفر در گذشت ، به او عرض شد : از چه راه فهميدى ؟ فرمود : يك خضوع و ذلّتى براى خدا در دلم افتاد كه پيش از آن درك نمىكردم . ( 3 ) 6 - مسافر گويد : وقتى امام كاظم را گرفتند كه ببرند به فرزند خود ابو الحسن ( امام رضا ع ) دستور داد كه تا او زنده است هر شب درب اطاق بخوابد تا خبر او برسد . گويد : ما هر شب بستر امام رضا را در دهليز مىانداختيم و پس از شام مىآمد و در آن مىخوابيد و صبح به منزلش بر مىگشت . گويد : چهار سال بر اين وضع پائيد و سپس در يكى از شبها بستر او را انداختيم و دير كرد و به شيوهء هميشه نيامد بخوابد و اهل خانه به هراس افتادند و ترسيدند و غم فراوانى از نيامدن آن حضرت ما را فرا گرفت و فرداى آن شب به خانه آمد و نزد خانوادهء